لطیفه جک اس ام اس قدیم جدیدو مطالب جذاب free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
نه نمیخوام ببینمت نه دیگه حرفشم نزن حرفی دیگه نمونده بین ما از این به بعد نه تو نه من نه نمیخوام ببینمت نه برو از پیشم برو دیگه ازت بدم میاد دیگه نمیخوامت تورو منو واسه وقتی میخوای که خلوت دورو برت هفته ای یک بار میبینم بلند شده زیر سرت بلند شده زیر سرت رسیده اون روز که حالا اومدیو افتادی به پام ولی حالا با دیگرون فرقی نمیکنی برام فرقی نمیکنی برام ... .... .... ........ ....... ......... .. .... .. ... رسیده اون روزی که تو اومدیو وقت ندارم میگم برو حوصله آدم بد بخت ندارم تو افتادی به التماس میگم برو خدا بده میگی برام تب میکنی میگم خدا شفات بده خدا شفات بده نه نمیخوام ببینمت نه دیگه حرفشم نزن حرفی نمونده بین ما از این به بعد نه تو نه من نه نمیخوام ببینمت نه برو از پیشم برو دیگه ازت بدم میاد دیگه نمی خوامت تورو رسیده اون روز که حالا اومدیو افتادی به پام ولی حالا با دیگرون فرقی نمیکنی برام فرقی نمیکنی برام ... ... .





خسته ام از بغز کهنه ی عشق سنگینه تحملش تو صدام خوبه که به یاد تو قانع ام میتونم بگذرم از شکفه هام باورش سخته برام ولی من میرمو چیزی ازت نمیخوام اما بدون هر جا برم بعد تو بغز عشق میمونه از تو برام / بغز من وا نمیشه تو صدام خدایا یه دریا گریه میخوام نفهمید اون که باید میدونست بیشتر از جون عزیزه برام با جدایی هیچی تموم نمیشه عاشق از عاشقی سیر نمیشه بگو تو اگه عاشق نبودی عاشقت از تو دلگیر نمیشه / بغز عشق مونده هنوز تو صدام هنوزم هیچی ازت نمیخوام عاشقت بودمو از عاشقی جز غمت هیچی نمونده برام اما من هنوز به پات مونده ام یه لحظه بی درد نیاسوده ام از جدایی خیلی اگه گذشته اما هنوز به عشق تو آلوده ام با جدایی هیچی تموم نمیشه عاشق از عاشقی سیر نمیشه بگو تو اگه عاشق نبودی عاشقت از تو دلگیر نمیشه با جدایی هیچی تموم نمیشه عاشق از عاشقی سیر نمیشه بگو تو اگه عاشق نبودی عاشقت از تو دلگیر نمیشه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه برای دل من واسه جسم خستم منی که غرورو تو چشمات شکستم سر از کار چشمات کسی در نیاورد که هرکی تورو خواست یه روزی بد آورد برای دل من واسه جشم خسته ام منی که غرورو تو چشمات شکستم واسه من که بر عکس کار زمونه یکی نیست که قدر دلم رو بدونه گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه هنوزم زمستون به یادت بهاره تو قلبم کسی جز تو جایی نداره صدای دلم ساز ناسازگاره سکوتم به جز تو صدایی نداره تو خواب و خیالم همش فکر اینم که دستاتو بازم تو دستام ببینم ولی حیف از این خواب پریدم که باز هم با چشمای کورم به راهت بشینم سر از کار چشمات کسی در نیاورد که هرکی تورو خواست یه روزی بد آورد برای دل من واسه جشم خسته ام منی که غرورو تو چشمات شکستم
میبینی خراب و داغونت شدم سوختم خوشی تورو به تنهایی خود فروختم اگه ارزون تورو دادم به دنیایی که خود نیستم چون که من زاده ی دردمو با درد و غم غریب نیستم غریب نیستم غریب نیستم گاهی وقتا بی خبر میام کنار پنجرت تا یه کم ببینمت اخ که دلم تنگه واست خوشم از شادی تو وقتی میخندی با رقیب تو دلم تازه میشه یه درد کهنه ی غریب همه درد ها رو کشیدن جز این درد عاشقی سهم من از باغ عشق شد گل زرد عاشقی ای دلم ببخش اگه یه درد تازه ای اومد آخرین فصل غم باز فصل سرد عاشقی
تو که نیستی تا ببینی گریه های هر شب من بی حضور عاشق تو چه عجیبه گریه کردن . تو که نیستی تا ببینی دل آسمون شکسته جاده تا صبح قیامت منو این پاهای خسته با عبور هر ستاره روح سبز تورو دیدم زیر قطره های بارون صدای پاتو شنیدم .
آغوش تو به غیر من به روی هیچ کی وا نکن منو از این دلخوشی ها آرامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت تو بگو هر کجا پر میکشم / منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه رسیدنت برای من تولد یک نفسه چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه نوازش دستای تو عادت ترکم نمیشه چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه نوازش دستای تو عادت ترکم نمیشه ... / فقط تو آغوش خودم دق دقه هاتو جا بزار به پای عشق من بمون هیچ کس رو جای من نیار مهر لباتو رو تنو روی لب کسی نزن
چیه این خون که تو رگ های منه چیه این غم که رو لب های منه چیه این سکوت بی جا که لبا نمیخواد با کسی حرفی بزنه دنیامون مثل سراب آدماست آرزو نقش بر آب آدماست ..... .... ... .... /..... ...... .. دیو غصه باز نشسته رو برو هر چی حرفه گره خورده تو گلو رو لیوان جای لبات به من میگن حیف از این عمری که تو کردی حروم وقتی چشمام جاتو خالی میبینه دلم از جا کنده میشه تو سینه دل من هوای گریه میکنه وقتی تنهایی کنارم میشینه دنیامون مثل سراب آدماست آرزو نقش بر آب آدماست .... ... .... ..... . .. .... ..... ..... دیو غصه باز نشسته روبرو هر چی حرفه گره خورده تو گلو رو لیوان جای لبات به من میگن حیف از این عمری که تو کردی حروم با تو بودن بی تو مردن میدونم چوب سادگیمو خوردن میدونم ولی آن با آن خنده سراغم آمدی روزو دست شب سپردن میدونم دنیامون مثل سراب آدماست آرزو نقش بر آب آدماست دنیامون مثل سراب آدماست آرزو نقش بر آب آدماست
پای پنجره نشسته ام کوچه خاکستریه باز زیر بارون من چه دلتنگتم امروز انگار از همون روزاست حال و هوام رنگ توهه کوچه دلتنگ توهه دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره این راه دورم خبر از دل من که نداره آروم ندارم یه نشونه میخوام واسه ی قلبم جز این یه نشونه واسه چی زیر دخیل نمیبندم این دل تنهام دوباره هوای تو رو داره ... .. ...... ...... .. .. .. ... .... ...... . .... .. هوای شهر تو و بوی گلا پیچیده توی اتاق هام مثل خواب داره بد جوری غریبی میکنه اخه جز تو دردمو کی میدونه دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره این راه دورم خبر از دل من که نداره آروم ندارم یه نشونه میخوام واسه قلبم جز این نشونه واسه چی دخیل نمیبندم این دل تنهام دوباره هوای تو رو دراره
دلم گرفته دوباره هوای تورو داره چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره این راه دورم خبر از دل من که نداره دلم گرفته دوباره هوای تورو داره چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره این راه دورم خبر از دل من که نداره



دلـــم گرفته آســـمون نمــی تونم گریه کنم
شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم
انـــگاری کـــوه غصــه ها رو سینه ی من اومده
آخ داره بــــاورم مــــی شـــه خنده به مــا نیومده
دلـــم گرفته آســـمون از خودتم خسته تـرم
تـــــو روزگــــار بی کــــسی یه عـمره که دربه درم
حتی صدای نفسم می گه که توی قفسم
من واســــه آتیش زدن یــــه کوله بار شب بسـم
دلم گرفته آسمون یه کم منو حــوصله کـــن
نگــــو کــــه از این روزگـــار یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیرن عقربه هــای ســـاعتم
برگه تقـــویم می کـــنه لحظــه به لحظــه لـــعنتم
آهــای زمین یــــه لـــحظه تـــو نفـــس نــزن
نچــــرخ تا آروم بگیــــره یـــــه آدم شکستـــه تـــن
دلـــم گرفته آســـمون نمــی تونم گریه کنم
دانلود ترانه با نام "دخترها" توسط محسون

کسانی هستند که سنگ تو آششان می ریزند
خدایا دلم گرفته
خدایا
کنار هر قطره اشکم هزار خاطره دفنه
اینقدر خاطره داریم که گویی قد یک قرنه
گلو میسوزه از عشقت عشقی که مثل زهره
ولی بی عشق تو هر دم خنده با لبهای من قهره
درسته با منی اما به این بودن نیازارم
تو که حتی با چشماتم نمی گی آه دوست دارم
اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود
وگرنه رنگ خودخواهی نشسته توی چشمات بود
هر چی عشقه توی دنیا من می خواستم مال ماشه
اما تو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه
فکر می کردم با یه بوسه با تو هم خونه می مونم
نمی دونستم نمیشه آخه بی تو نمی تونم
گله می کنم من از تو از تو که این همه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی

چشام هم زاده اشک و خون دلم همسایه ی آهه
زمونه گرگ و عشق تو شبیه مکر روباهه
شدم چوپان ساده لوح کنار گله ی احساس
چه رسمی داره این گله سر چنگال گرگ دعواست
تو اینقدر خواستنی هستی که این گله نمی فهمه
اگه لبخند به لب داری دلت از سنگ و بی رحمه
ببخش خوبم اگه این عشق حیله ی تو رو رو کرد
نفرین به دل ساده که به چنگال تو خو کرد
هر چی عشقه توی دنیا من می خواستم مال ماشه
اما تو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه
فکر می کردم با یه بوسه با تو هم خونه می مونم
نمی دونستم نمیشه آخه بی تو نمی تونم
گله می کنم من از تو از تو که این همه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی

دلم تنگ شده است برای طنين صدای مهربانت...
من دلم تنگ شده ، آری دلم اينقدر تنگ شده که
نمی توان از روزنه کوچکش به بيرون از دلم نگاه کنی ..
دلم برای چشمهای سياهت تنگ شده ....
شب ها زمزمه نکردن صدای قشنگت در گوشم عذابی سخت شده...
آری تحمل اين فاصله ديگر برايم از سخت هم مشکلتر شده ...
نازنينم ، قشنگم،دلم برای دوستت دارم هايت نيز تنگ شده ....
دلم اينقدر تنگ و کوچک شده که آن را از
پشت دريچه قلبم قفل زدم

اي نشسته درخيال من، فراموشم مكن
با فراموشي و تنهايي، هم آغوشم مكن
زندگاني مي كنم چون شعله با خود سوختن
زنده ام با سوز و ساز خويش، خاموشم مكن
مي تراود تا شراب بوسه از جام لبت
از شراب تلخ تنهايي قدح نوشم مكن
دودم و از شعله دارم دامني رنگين به بار
اين شرر از من مگير از نو سيه پوشم مكن
چون صبا در جستجوی خود به هر سويم مكش
همچو گيسوي سياهت خانه بر دوشم مكن
اين دل درد آشنا را در شرار غم بسوز
هر چه مي خواهي بكن اما فراموشم مكن








![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در شبان غم تنهایی خویش![]()
عابد چشم سخن گوی توام![]()
من در این تاریکی![]()
من در این تیره شب جان فرسا![]()
ظاهر ظلمت گیسوی توام![]()
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من![]()
گیسوان تو شب بی پایان , جنگل مهر آلود![]()
شکم گیسوی تو موج دریای خیال![]()
کاش با زورتت اندیشه شبی از شت گیسوی تو مواج تو من![]()
بوسه زنم بر سر هر موج گذر میکردم![]()
کاش در این شت مواج خیال همه عمر سفر میکردم![]()
شب تهی از مهتاب شب تهی از اختر![]()
ابر خاکستری بی باران پوشانده آسمان را یک سر![]()
ابر خاکستری بی باران دلگیر است![]()
و سکوت تو پرده پرده خاکستری سرد کدورت![]()
افسوس سخت دلگیرتر است![]()
شوق باز آمدن سوی تو هم است![]()
اما تلخی سرد کدورت , در تو![]()
پای کوبنده راهم بسته![]()
ابر خاکستری بی باران
راه بر مرغ نداهم بسته![]()
![]()
از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ز شرار غم میسوزد ز تمامیه وجود , دوباره باید بخونم یکی بود یکی نبود (2)
بلبلی گوشه بیرونه میخوند , برای یار
بعد مدت ها کنار بابا بگرفته قرار
تموم رنج سفر رو برای یار داره میگه
از غم بچه آقا عمه داره حرف میزنه (2)
بابا جون خوش اومدی به منزل فقیرونه (2)
بیا بشین بشنو درد دل یتیمونه (2)
بابا جون خوش اومدی قربون خاک قدمت (2)
بابا به خدا دلم میسوخت وقتی رفتی سفر ندیدمت (2)
وقتی رفتی دشمنا آتیش زدن به خیمه ها
برای خاطر چی کتک میزدند به بچه ها (2)
باباجون بین همه عمه امونو خیلی زدن (2)
بابا جون منو ببین به صورتم سیلی زدن (2)
بابا جون دردت به جونم (2)
هر که صورتم رو دیده میگه چون زهرا شده , صورت مادر تو اخه مگه چطور شده ((بابا ))
بابا جون داداش علی رو به کجا بردی بابا , بچه ها میگن اونو پیش خدا بردی بابا
بابا جون به من بگو بر سر تو چی اومده (2)
داداشم علی اکبر برای چی نیومده (2)
من نمیفهمم بابا بعضی با هم چی میگن , بهم میگن یتیم بابا , یتیم به کی میگن (2)
مگه هر کی باباش رفته سفر یتیم میشه (2)
یا یتیم اونه که تو خرابه مقیم میشه
اینجا با زخم زبون آتیش به دلها میزنن (2)![]()
اینجا رسمشون بده (2) بچه یتیمو میزنن![]()
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا (2)
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا (2)
هر کیم یا هر چیم (2) هر چی که بین همه ام , نوکری از نوکرای پسر فاطمه ام , پسر فاطمه سلطان تمام عالمه (2) عشق من امید من پناه من یعنی حسین (2)
پسر فاطمه مهر مهتاب منه (2)
همه جا جار میزنم حسین ارباب منه (2)

متاسفم برات
کوله بار آرزوهات روی دوشت
تا کجا ها رفتی با پای پیاده
رفتیو به هر چی خواستی نرسیدی
متاسفم برات ای دل ساده
دل به هر کی دادی از سادگی دادی
زندگی تو پای دلدادگی دادی
هر جا که دیدی چراغی پر فروغه
تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه
آه آه آه ..ای دل ساده آه آه آه ..
عاشقو خسته و غمگینو پریشون
دل بی کس دلک بی سرو سامون
دل زخمی دل تنهاو تکیده
دل گریون منو هی دل گریون
کوله بار آرزوهاتو کی دزدید
دل دیونه به گریه هات کی خندید
عاشقو خسته و غمگینو پریشون
دل بی کس دلک بی سر سامون
تورو با حولو ولا تنها گذاشتن
اونا که لیاقت عشقو نداشتن
تک و تنهاییو با پای پیاده
متاسفم برات ای دل ساده

نیمه شب آواره و بي حس و حال در سرم سوداي جامي بي زوال
پرسه اي آغاز كردم در خيال دل به ياد آورد ايام وصال
از جدايي يك دوسالي مي گذشت يك دوسال از عمر رفت و برنگشت
دل به ياد آورد اول بار را خاطرات اولين ديدار را
آن نظر بازي و آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازي مبهم و سر بسته بود چون من از تكرار، او هم خسته بود
آمد و هم آشيان شد با من او هم نشين و همزبان شد با من او
خسته جان بودم كه جان شد با من او ناتون بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگي اينچنين آغاز شد دلبستگي
واي از آن شب زنده داري تا سحر واي از آن عمري كه با او شد به سر
مست او بودم ز دنيا بي خبر دم به دم اين عشق مي شد بيشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد گفت و گوها بين ما آغاز شد
گفتمش در عشق پابرجاست دل گر گشايي چشم دل زيباست دل
گر تو زورق بان شوي درياست دل بي تو چون شام بي فرداست دل
دل ز عشق روي تو حيران شده در پي عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست مي دارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تويي مخمور، خمارم بدان
با تو شادي مي شود غمهاي من با تو زيبا مي شود فرداي من
گفتمش عشقت به دل افزون شده دل به جادوي دلت افسون شده
جز تو هر ياري به دل مدفون شده عالم از زيباييت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب يعني خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود بهر كس جز او در اين دل جا نبود
ديده جز بر روي او بينا نبود همچو عشقم هيچ گل زيبا نبود
خوبي او شهره آفاق بود در نجابت در نكويي طاق بود
روزگار...
روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختي ما را نداشت
پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت بي گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر اين قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس
يار ما را از جدايي غم نبود در غمش مجنون عاشق كم نبود
بر سر پيمان خود محكم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من ديوانه پيمان ساده بست ساده هم آن عهد و پيمان را شكست
بي خبر پيمان ياري را گسست بي خبر ناگاه پشتم را شكست
آن كبوتر عاقبت از بند رست رفت با دلدار ديگر عهد بست
با كه گويم او كه همخون من است خصم جان و تشنه خون من است
بخت بد بين وصل او قسمت نشد اين گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به اين قيمت نشد...
عاشقان را خودشلي تقدير نيست با چنين تقدير بد تدبير نيست
از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم ، كم شدم
آخر آتش زد دل ديوانه را سوخت بي پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتي خوش گذر بعد از اين حتي تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بيرون كن ز سر ديشب از كف رفت ، فردا را نگر
آخر اين يك بار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقي را دير فهميدي چه سود عشق ديرين گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آيد به رود ماهي بيچاره اما مرده بود
بعد از اين هم آشيانت هر كس است باش با او ، ياد تو مارا بس است...
بعد از اين هم آشيانت هر كس است باش با او ، ياد تو مارا بس است...
بعد از اين هم آشيانت هر كس است باش با او ، ياد تو مارا بس است...
دانلود عشق تلخ شاعر: ناشناس
|
با کیفیت متوسط برای مودم های ایران (32bit)
كوچولو چاه نكن بهر كسي |
